تبليغاتX
نوستالژی بجستان - چهره هاي ماندگار خاك آقا
نوستالژی بجستان

خاطراتی فرسوده اما زنده از بجستان دیروز و امروز

ازانسانها و بچه هاي خاك آقا كه بگذريم  موجوداتي هم هستند كه در اين محله براي خودشان شهرتي بهم زدند يكي ازاونا كه خاطراتش در ذهن تك تك بچه هاي اسماعل سيد زنده است خر آقاي احمدي بود خري كه كم از اسب زورو نمي‌آورد مثل پاريكال باخانمان هم  تنبل نبود تا دلت بخواهد پاي فرارداشت و جفتك آماده مثل شعبون بي مخ هيچ رب و روبي هم حاليش نبود هرجا مي ديد جفتك زنان وارد مي شد حالا يا بخاطر بازي گوشي خودش بود يا از ترس 10 – 20 نفر بچه شر و شلوغ اسماعل سيد كه با جيغ و داد دنبالش مي دويدند   بين خراي محل يه پا گنده لاتي بود فقط كافي بود افسارش شل بسته مي شد يايكي از بچه هاي محل افسارش را از ميله تلفن خانه صاحبش باز مي كرد اونوقت چه محشري درست مي كرد بنده خدا آقاي احمدي نمي دانست جلو خرش را بگيرد يا بچه هايي را كه بيشتر خرش را فراري مي دادند اين خر هم تا دلتان بخواهد پاي فرار داشت ماهم كه در چنين مواردي اگه  آب دستمون بود كنار مي ذاشتيم و براي كمك به آقاي احمدي از هيچ تلاشي دريغ نمي كرديم تا جايي كه از در خانه شان  تا خاك آقا و بعد تا ميدان شهدا هم اگرمي شد دنبالش مي كرديم هرچي هم آقاي احمدي داد مي زد دنبالش ندوين خودش وايميسته ولي بايد يكي جلو مارو ميگرفت تا اون بينوا . سرعتش هم  خوب بود و لگد پرانيش هم بد نبود ولي خيلي بد شانس بود  تو در و همسايه خانم خري نمي ديد واين بينوا در هر فرار باز هم ناكام به طويله اش بر مي گشت  در ادامه حیات این نگون بخت خبری در دست نیست حدس زده می شود آخرش افسردگي گرفته و در در يك عمليات انتحاري خودش را جلوماشين يا تراكتور يا موتور ايژ انداخته و به زندگي سرد و بي روحش خاتمه داده شايد هم به اعتياد كشيده شده و و در حايطا (باغستان بجستان) درنزديكي باغ افرادي معلوم الحال در شرايطي كه شديدا خماري ميكشيده  طعمه شغالها شده در هر حال یادش گرامی باد

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط بچه خاک آقا| |