تبليغاتX
نوستالژی بجستان

یکی از نعمتهای بزرگی که قدیمیها داشتند و الان تا حدی از آن محروم شدیم همین حیوان مظلوم و مهجور خر است. نگید بچه های خاک آقا همینشون مونده که دلشون بحال خر هم بسوزه باور کنین از قدیم هرچی توهین و تحقیری که خواستن به کسی بدن گفتن  طرف خره حالیش نیست. جای دلسوزی هم داره ولی از خر زیاد نمی خواهیم بگیم   و دل بسوزونیم در شرح حال این حیوان خیلی چیزها نوشتن و خوانده اید اما چیزی که حتما شما از آن بی خبرید و اگر از پیرمردهای بجستان بپرسید بی شک از آن خبر دارند خبره های خر در بجستان است این مطلب را که نوشتم شماره یک زدم چون مطمئن یا بچه های خاک آقا یا هم بعضی از این خوانندگان عزیز به صورت خصوص چند نفری را با شرح کامل یا مختصر خواهند نوشت و خواهید دید چقدر معامله خر ظریف و پیچیده است این موجود اگر چه زیاد پیچیده نیست ولی موقع معامله از چک شاسی و موتور گرفته تا نژاد و رنگ و زاد گاه  در قیمتش تاثیر داشته از لحاظ کارکرد این حیوان بهترین ؛  گران ترین خر، خر 4 ساله است و هرچه از این سن فاصله می گرفت چه کم و چه زیادتر قیمتش به همان میزان کمتر می شد از آنجایی که آن موقع بورس و اتحادیه صنف خر فروشانی نبود برای تشخیص قیمت خر و معاینه فنی آن خبره هایی بودند که با یک معاینه خاص سن و نژاد و حتی کیلومتر کارکردش را می فهمیدند و برهمین مبنا نرخی برای خر تعیین می کردند درمیان این خبره ها معدودی هم بودند که مهارتشان ا تحیر دلالان خر را بر می انگیخت و بدلیل مهارتشان زبان زد شهر و حتی اطراف و اکناف بجستان می شدند حالا آن موقع مثل الان وسیله نقلیه هرکی هرکی نبود که هر خانوادهای 2-3 ماشین داشته باشد  لذا هر چند خانواده ای به تناسب کارش یک خر داشتند که همین یک خر جور زندگی چند خانوار را می کشید  و بازار خرید و فروش این حیوان کساد بود نه برای خریدش کسی دنبال وام می رفت و نه هم دولتی بود که بخواهد همه خانوارها را خر دار کند و همین تور وام خر بدهد همین هم باعث شده بود کمتر کسی دنبال کسب درآمد از این طریق برود خبره های خر هم کار اصلیشان چیز دیگری بود یکی آهنگر بود یکی دیگر کفاش و عطار و حتی لحا فدوز ... از این میان یکی از آقایان که سر خبره های بجستان بود و بقولی ختم کلام را داشت و در منازعات و مشکلات مرجع همه معاملات بود این آقا مغازه اش نزدیک یکی از این مساجد معروف شهر بود و شهرتش تا بلاد دوری چون کاشمر وبیدخت  کشیده شده بود . متاسفانه الان در قید حیات نیستند تا بچه های خاک آقا مساحبه ای اختصاصی با ایشان داشته باشند می گویند ایشان با تامل بسیار و دقت وافر بدنه ، شاسی ، سم ، مو و از همه مهمتر دندانهای خر را چک می کرد و نظری می داد که رد خور نبود و بابت آن دست مزد ناچیزی می گرفت .البته گاهی وقتها هم بین یکی از طرفین معامله با ایشان درگیری هم پیش می آمد که در هر حال پیروز جدل ایشان بودند.

این آقا مثل همه شخصیتهای مشهور و معروف ازشایعه بی بهره نمانده که ماهم در صدق یا کذب آن بی اطلاعیم . باور کنید  روزگار بدی شده شایعه درست می کنن مثل آب خوردن چه برای خنداندن باشه چه برای تخریب چهره که خلاف اخلاق و اسلامه برای رجال گل سیاسی مان تو روز روشن صفحه میچینن مثل همین سید بزرگوار یا بازیگرای معروف ورزشی چه تو تیم شاهین بجستان باشه چه تیم ملی یا همین هنرپیشه هایی که از نبود سوپر استار این لقب را بهشون بخشیدن برای همشون تا اسمی تو اسمها در می کنند  شایعه درست می کنند که اکثرا خوبم می گیره برای این آقا هم همینطور به همین خاطر ما اسمش را عنوان نکردیم تا خلاف  اخلاق نویسندگیمان رفتار نکرده باشیم . (شاید این اخلاق خوبمان از دعایی است که آقا یا خانم ک. وقت افطارشان داشته اند که درپست خیر مقدم به رمضانمان عنوان کردند )

میگن روزی که درگیری سر سن یک خر بالا گرفته بود و فروشنده خر ادعا داشته خرش 4 سال بیشترعمر نداشته و ایشان سر 5 سال اطمینان داشته آخرش که دیده گوش شنوایی نیست داد می زنه « من  خودم بچه خرم » اونوقت تو به من میگی سنش 5 ساله.

+ نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط بچه خاک آقا |

کم کم با نزدیک شدن احیا ها بوی بلغور دارد خودش را درمیان کوچه  پس کوچه های بجستان ول می کند اونایی که این روزها بجستانند یادی هم از بجستانیهای غریب داشته باشند  هرچند این حلیم ها مثل حلیم صبح عاشورا نیست ولی هرچه باشد با آب بجستان جا افتاده و کلی دود زغال خورده که مزه ای به آن می دهد غیر قابل وصف . این غریبه غرابات همونطور که مزه انار بجستان ، پای سینی گل زعفران و یا هندوانه روی کرسی آنهم شب چله یا مشکل گشا و نون ماست خاک آقا را نچشیده اند از این یکی هم محروم مانده اند اگر چه ما توی دیار غربت وقت غروب ماه رمضان همه جا حلیم وظرف حلیم می بینیم ولی باور کنید تمام حلیمهای اینجا ارزش نصف قاشق بلغور بجستان  را ندارد اگه حقیقتش را بخواهید آدم  ته دلش نمیاد به این حلیم غریبه ها  نگاهی بیندازد چه برسد که بخواهد بگیرد ، همش حسرت فراغ دیار را بر دل آدم می گذارد و از همه مهمتر اینکه خیلی وقتها که از کنار فروشنده های حلیم رد میشم آرزو میکنم کاش بجای «حلیم» نوشته بود «بلغور» هرچند در جواب این اندیشه می گویی محال است اینها بتوانند مثل حلیم بجستان در بیاورند حلیمی که اجاغش با تنه درخت انار و توت داغ شده باشد و گوشتش گوسفند نذری باشد که تریخ و خار از صحرای بجستان خورده یا با ته چین علف زعفران از کشمو ( KESHMOO ) خودش را سیر کرده باشد از همه مهمتر همزن این حلیم  3-4 تا جوان  بجستانی باشند آنوقت این حلیم با این اوصاف وقتی لای دندانت می رود دیگر محال است تا آخر عمر مزه اش را از یاد ببری .

+ نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط بچه خاک آقا |

قدیم تر بجستان با الانش خیلی تفاوت داشت اون موقع  بجستان هنوزشهرستان نشده بود و برای همین  فرمانداری نداشت خاتمی هم نیامده بود که شورای شهر راه بندازه خوب معلوم بود که  شهردار باید غریبه باشه و آق سد محمود هم نماینده نبود که جاده دو بانده باشد ، راهنمایی رانندگی داشته باشیم . دکتر سلطانی تخصص نگرفته بود ازهمه مهمتر انجمن دانشجویان و فارغ التحصیلان تاسیس نشده بود آقای مهندس نظرنژاد تازه دانشجو شده بود و فکر هم نمی کرد روزی شهردار بشه که بعدها از اینکارش پشیمان بشه  یا جناب قاسم علی اکبرزاده درگیر افکار و ایده های معلمشان از برون بود و در تخیل خود نمی دیدند که تکیه بر صندلی آقای احمد نژاد بعنوان ریس آموزش پرورش بزنند ولی هر چه بود اون موقع بجستان خیلی زنده تر از الان بود هر از گاهی یه اتفاق همه مردم را به خیابانها می کشید و و اداره ارشاد نتنها مثل مراسم دوازده فروردین امسال گیر نمی داد بلکه یاری هم می کرد مثل رژه های دهه فجر ،نمایشگاها و مانورهای آن زمان یا همین آزاد سازی اسرا که یکی از بهترین تفریحات تابستانمان شده بود همه ادارات یه گوله فعالیت شده بودن آتش نشانی با ماشینش خیابانها را می شست و جهاد با آب پاشش سه راهی ژاندارمری را آب می زد و صدای بلندگویش به هیاهوی آنجا رونق می داد .پاسگاه ، آموزش وپرورش ، جهاد، هلال احمر  و بعضی از مردم بی تکلف  ماشین براه می انداختند و مردم را برای استقبال از اسیرقبل و آزاد جدید تا پارکینگ اول یا دوم می بردند در این میان خیلی ها هم همان اطراف مجموعه ورزشی و ژاندارمری و جهاد سایه ای پیدا می کردند تا آزاده از راه برسد و به استقبالش بروند بعضی ها هم که از فرست استفاده کرده و به خود نمایی مشغول می شدند مثلا آقای ع.. سوار موتور ویراژ می داد و گاهی روی یکی از رکابهای موتورش می ایستاد  یا چند  نفر دیگر جلو جمعیت با موتور تک چرخ می زدند و به نحوی مردم را سرگرم می کردند تا نه داغی هوا را حس کنند و نه گذر ثانیه ها را تازه یک خودی نشان داده بودند و این عقده نمی شد که مشکلات بعدی ایجاد کند این خودنمایی ها ادامه داشت  تا وقتی که اسیر وارد می شد با چهره ای لاغر و سیاه و کله ای با موی کوتاه که ما را یاد  اول مهر و مدرسه می انداخت و لباس نظامی او را درمیان بدرقه مردم به سمت چهارراه وحدت می بردند و آنجا پس از خیر مقدمی که بهش گفته می شد چند خاطره تعریف می کرد وآخر امر هم خیلی از مردم نهار مهمان خانواده آن آزاده بودند و آزاده می ماند و چند روز دید و بازدید دوستان و آشنایان .

سخنرانی در چهاراره وحدت

+ نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد1389ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط بچه خاک آقا |

روزگار به عقب بر نمي گردد  و تنها خاطرات نوستالژيک آن  در ذهن ما نقش مي بندد ديگر صداي سحري از خانه ملا حسن خداشناس بگوش نمي رسد ، منبر جاي خالي حاج آقاي سيد جواد مدني را دارد و بقول مادر بزرگ مان از آن (( حديثاي طورفه ))  خبري نيست حاج آق سد محمود هم که ديگر سرشان فرز داري ( ferez dari ) نمي کند که يک ماه در بجستان بيتوته کنند و دل آدم براي قرآن بسر هاي آن زمانهايي که وارد سياست نشده بودند تنگ شده البته تا کسايي مثل آيت الله مهمان نواز باشند و آب و هواي خوب بجنورد و مردم قدر شناس آنجا ديگر کي هوس بجستان به سرشان مي زند تازه مسجد ساباط هم حال و هواي قديمش را ندارد اما ماه رمضان همچنان ترس خودش را دارد هرچند امسال ديگر مثل دوره هاي قبلش نيست که کولر نباشد و گرماي داغ بجستان و باد داغترش جگر روزه داران را بسوزاند ولي هر چه هست براي پياز کناش و پياز کارانش و اونايي که خار ميکنند و به باغ انار سر مي زنند واقعا ماه سختي خواهد بود
البته بازار دکتر ها و دکترنماها هم در اين ماه بد نيست و نسخه پيچيها از الان شروع شده  بعضي ها که چون سنشان بالا رفته و لبه 45 - 50 سالگي هستند بدليل احتمال غليظ شدن خون و در ي آن امکان ايجاد لخته خوني و نهايتا سکته نسخه پيچيدن که روزه برايشان خوب نيست و از حالا بي خيال روزه شدن.
عده اي هم مسافرت بين ماه مبارک را در برنامه گنجاندن که به اين طريق بار سختي اين ماه را کم کنندو به نحوي کلاه شرعي سر خودشان و اگر بتوانند خدايشان بگذارند
يک عده هم که از همان اول چه زمستان باشد و چه تابستان بوي نهارشان همه محل را بر مي دارد و نه کارمند جايي هستند و نه جيره خور نهادي لذا بي پروا روزه مي خورند و سيگار مي کشند
اينها را که گفتيم فردا اين آقاي خاکسارها چوب ور ندارد و بگويد بچه هاي خاک آقا اشاعه فحشا مي کنند و حکم محاربه به ما بچسباند و خود فردا يه چسب بچسباند رو صورتش و با نموتور هزار و يک کلت دم ژاندارمي انتظار ما را بکشد اينهاچيزهايي است که ما شنيده ايم  حالا عده يشان يک نفر است يا بيشتر خدا داند
اينها همه يک طرف اين يکي از بچه هاي خاک آقا هم يک طرف  تا الان هرچي زيرآب زني بچه هاي اسماعل سيد  تو اين وبلاگ اتفاق افتاده همش زير سر همين آقاس اصلا ناف اين آقا را با زيرآب زني بستن اين آقا دست به قلم که ميشه يکي بايد از برق بکشش بيرون  تا حالا هم اگه ميبنيد بيوگرافي کامل تک تک اعضاي خاک آقا با عکس و کد ملي و شماره همراه نوشته نشده همش بخاطر وجود برهماني خانوادشونه اين آقا امسال معنويت چسبوندن  بالا ازقديم گفتن آدم رو  سگ بگيره بهتره تا جو بگيره ماه رمضون افتاده تو تابستان آقا هوس کرده ماه شعبان رو هم روزه بگيره حالا دو هفته ، سه هفته يابيشتر  تو اين ماه روزه گرفته رو خبر نداريم ولي خبرهاي رسيده احساس معنويت شديديست که ايشان دچارش شده اند . تازه تواصو بالحق هم تو کارنامه زده اند و ضرغامي بقل کرده هي امر به معروف و نهي از منکر به شيوه هاي مثلا پست مدرن ارائه ميدهند و اين مدت هيچ چيز براي وبلاگ ننوشته اند قراين دال بر اين است که ايشان فعلا مرحله سير الي الله را طي ميکنند و با گرد و خاکي که ايشان کرده اند بزودي بايد مع العبادش را شاهد باشيم


+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط بچه خاک آقا |

قبل از آنکه به داستانهایی در خصوص جن بپردازیم قصد داریم درخصوص جایگاه این موجودات بین دیدگاه بجستانیان بگوییم از آنچه به نظر می رسدوجود تعداد زیاد این موجودات ، تردد های شبانه خصوصا در مکانهایی مثل سردآب و حمامهای عمومی باغات و مکانهای بدور از انسان . بدنهایشان پوشیده از مو است البته  بعضی از مردها از اینها کم نمی آورند بسیار شوخ طبع و از ترساندن انسانها خوششان می آید در عین شوخ طبعی خیلی انتقام گیرند سعی کنید حتی ناخواسته صدمه ای به آنها نرسانید خیلی از انسانها بچه نشدنشان را گردن انتقام همین اجنه انداخته اند در عین حال که در سردابه ها زندگی میکنند از گرما و آتش خوششان می آید و نسبت به تغییر دما بسیار حساسند می گویند قبل از آنکه آب روی آتش یا زغال داغ بریزید حتما قبلش بسم الله بگویید تا جنها بروند داستانی ناشی از تجاوز جنسی اجنه بگوشمان نرسیده  (برخلاف روایت بوف کور صادق هدایت) تفاوت جن و انسان فقط در پاهایشان است که مثل سم شتر است که گویا نمی تواند آنها را تبدیل کند و در چند داستان که اگر دست مجال نوشتن دهد این موضوع کاملا مشخص است مثلا در جایی جن شبیه یکی از نزدیکانشان است و وقتی به پاهایش نگاه می کند می بیند سم دارد یا گربه را می بیند تنها از سمش تشخیص می دهد که جن است در جایی دیگر وارد حمام می شود می بیند دارند می زنند و می رقصند و از پاهایشان می فهمد جن هستند  این موجودات بسیار خانواده دوست اجتماغی و داستانی در خصوص نزاغ بینشان وجود ندارد زبان همه را می دانند و در تغلید صدا تبحر خاصی دارن  اکثرا درحالت طبیغی شان قد بلند تری از انسانها دارند   صبح ها و نیمه شب تا قبل از اذان معولا در حمامها مراسم میگیرند و بیشترعروسی و مراسم بزن بکوب است که نوع رقصشان هم نه چوب بازی بلکه پای کوبی و از نوع سرخ پوستیش است برخلاف بعضی داستانهای وارداتی نوع عذاداریش بگوش نرسیده اهل جاز و تار و سنتور و اورگ و از این تشکیلات نیستند و معولا سازهای کوبه ای که قدیمی ترین سازها هستند استفاده می کنند و شاید شاهدان سازهای جدیدشان را ندیده اند و از موسیقی شمه ای نداشته اند تا شخصیتهایی همپای هکتور برلیوز را بینشان کشف کنند حدس می زنیم اگر کسی مثل آقای ذوالفقار بیتانه به چنین مراسمی راه یابد مشاهدات ایشان باید جالب باشد و بعید نیست سازی چون تیمپانی ، زیلفون ، ماریمبا ، ویبرافون ،ماراکاس ،درامز ووحتی جناشناخته هم  بینشان پیدا کند البته اگر ایشان را بعنوان قنیمت یافت شده نبنند و با خود نبرند ترجیحا توصیه می شود آقای بیتانه را چند شب درحمام روبروی حسینیه حاج خداداد بگذاریم .

بیشتر شرارت دارند تا خیر دوست دارند انسانها را بترسانند از شگفت زده کردند انسانها خوششان می آید به هر شکل .وشمایل و حیوانی در می آیند شواهدی دال تبدیل کردن خود به بغضی انسانها هم وجود دارد ولی بیشتر دوست دارند خود را به گربه، بز و الاغ و موجوداتی از این دست تبدیل کنند بی شک داستانهای مغروف امیر ارسلان ، رستم وسهراب ،  ازدواجهای شاهزادگان و شاهان با دختران کشاورز و پسران کشاورز با شاهزادگان را از ادبیات بجستان جدا کنیم بقیه که چیزی حدود 60 تا 70 درصد داستانها را شامل میشود از جن وپری و موضوعاتی پیرامون این موجودات می گردد تا بحال یک داستان از این اجنه عنوان شد  بزودی منتظر دیگر داستانهای ما ازاجنه بجستانی باشد .

+ نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد1389ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط بچه خاک آقا |

حدود نیم ساعت پیش زلزله ای بجستان را لرزاند.

البته هیچ اتفاق خاصی نیفتاده. اتفاق آنقدر خفیف بوده که نصف مردم شهر فکر کرده اند به خاطر عبور کامیون از کمربندی دیوارهای خانه شان لرزیده است.

آخرین بار حدود ۹ سال پیش اتفاق مشابهی در شهر رخ داده بود. البته باید زلزله اخیر را به فال نیک گرفت چون:
- در شهری که کلا جز شایعات خبر خاصی نیستُ چی بهتر از یک زلزله بی موقع؟
- احتمالا از فردا بساط امر به معروف و نهی از منکر غلیظ تر می شود و هی سر منبر می گویند که حجاب بگیرید که بلا نازل نشود.

خلاصه که خبر خاصی نیست. اگر در بجستانید بهانه خوبی پیش آمده که چند شبی را در حیاط منزلتان بخوابید و از آسمان زیبای کویر لذت ببرسد و اگر نیستید یک خبری بعد از هرگز از فامیلتان بگیرید.

+ نوشته شده در جمعه 8 مرداد1389ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط بچه خاک آقا |

همایش بین المللى گویش هاى مناطق کویرى آذرماه برگزار مى شود

به همه كساني كه بر روي لهجه بجستاني كار كردند خبر دهيد.

بنا بر پیشنهاد وزات علوم، تحقیقات و فناوری، وزیران عضو کمیسیون فرهنگی با برگزاری همایش بین المللی گویش های مناطق کویری توسط دانشگاه سمنان موافقت کردند

همایش بین المللی گویش های مناطق کویری نیمه دوم سال جاری توسط دانشگاه سمنان برگزار می شود. همایش با پیشنهاد وزات علوم، تحقیقات و فناوری و موافقت وزیران عضو کمیسیون فرهنگی برگزار می شود.

همایش مذکور نیمه اول آذرماه به مدت دو روز در دانشگاه سمنان برگزار خواهد شد.

این همایش با هدف گسترش و نهادینه کردن مباحث نظری پیرامون گویش، زبان و پیوند زبان معیار و گویش ها و لهجه ها، یاری رسانی به دامنه تحقیقات علمی درباره گویش های ایرانی برگزار می شود.

تقویت زبان مادری، بررسی و شناسایی ارتباطات احتمالی و ریشه ای بین گویش های مختلف مناطق کویری ایران و همچنین معرفی سمنان و برخی دیگر از استان های حاشیه کویری به عنوان مناطق گویش وری از جمله دیگر اهداف برگزاری این همایش است.

این مصوبه به تایید رئیس جمهور رسیده و توسط محمدرضا رحیمی؛ معاون اول رئیس جمهور برای اجرا ابلاغ شده است.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط بچه خاک آقا |

اخلاق مگسي :

      اي كه به گور پدر هرچي مگسه سگ بريند . اصلا نمي دانم هدف خدا از خلقت اين جانور چه بوده است  ؟ اين چه جونور سمجي  ايه ؟ مي رينه تو اعصاب آدم !

  .  پشت فرمان ؛ موقع كار  موقع بيداري موقع خواب همه جا ، همه وقت مزاحم مي شه  . هرچه مي  پرونيش باز برمي گرده مي شينه سرجاي اولش ؟ با اون پاهاي كركدارش وقتي از روي پوست بدنت مي دوه چندشت مي شه .روبروت مي شينه با آن كله سه گوش و چشم هاي مركب درشت  بالهاشو با پاهاش برق مي اندازه و سروصورتش رو مي ماله انگاردائم مثل دختركان تازه به بلوغ رسيده جلوي آئينه در حال آرايشه .!   با سقوطش توي غذاي لذيذ ودوست داشتني  وادارت مي كنه دست از غذا برداري  و گشنه بلند بشي . باراه رفتن روي تنت مورمورت مي كنه ووادارت مي كني به خودت كف دستي بزني .انگارازيك حس ششم قوي برخورداره تااراده مي كني ضربه بزني در مي رود. حتي شايد صداي قهقهه مسخره كننده اش را هم شنيده باشم با اينكه مي داند عمرش خيلي كوتاهه و هرلحظه ممكن است مگس كشي ، چيزي روي سرش فرود بياد يا به فرض هيچ حادثه اي حداكثر  به عمر طبيعي  يك ماه بيشتر دوام نمي يابه اما به تخمش هم تحويل نمي گيره و دنيا را رو آزار مي ده . تازه از پشت مگس قبلي پايين نيامده ترتيب  يكي ديگه رو مي ده  .راننده اي را مي شناسم كه اگه يك وقت مگسي توي ماشينش مي ديد كنار مي كشيد وتا اونوازماشين بيرون نمي كرد راه نمي افتاد حتي اگه مجبور مي شد نيم ساعت خودش و سرنشيناشو معطل كنه  . چند وقت پيشا كه فرصت شد سري به بجستان بزنم  . تجمع اين موجودات كلافه كننده بود . نمي دانست  شرايط اقليمي كل منطقه بود  يا خانه پدري مجيد آقا  آنهمه  مگس داشت ؟ اما هرچه بود كه وحشتناك بود. مگس كش و پيف پاف هم فايده نمي كرد . هرچه مي مردند دوبرابر جمع  مي  شدند . 

  يك ابتكاري كه مجيد اقا در بعضي منازل بجستان ديد و بعدها در شهرهاي مختلف هم نمونه اش را ديد اين بود كه  داخل يك سيني  مقداري گرد سمي محلول در آب ريخته مي شد و مگسها بخاطر تشنگي يا شيريني  شهد آن پس از نوشيدن اين زهر  سرگيجه گرفته وداخل آب سمي سرنگون مي شدند و فاتحه !   

مجيد آقا پس از مشاهده اين ابتكار  سري به داروخانه دامپزشكي كنار منزل سيد فرخنده زد و يك بسته كوچك به قيميت هزار تومان از پودر زردرنگ گرفت و برنامه مورد نظر را براي مگسها پياده كرد .  اما گويا اين برنامه  هم  فايده نكرد چون در يك روز كل مگسهاي تلف شده به اين روش پس از سرشماري به 50 عدد هم نمي رسيد ( نمي دانم واحد شمارش مگس عدد/راس / نفر يا چيزديگريست ؟ ) 

قضيه مگسهاي بجستان معطوف به اين سفر نبود . مجيد آقا هر وقت غير اززمستان سفري به بجستان داشته از اين خيل ناچيز سمج ،آزار ديده است . يكبار مجيد آقا شون تصميم گرفتند  ناهار آبگوشت  مفصلي را در فضاي دل انگيز بهاري جايي مثل  كلاته علي بلند در فضاي باز ميل كنند . اما همين مگسها حلاوت آن روز زيبا را زهر كردند و مجبورشان كردند نيمه كاره ناهار را رها كنند و عقب نشيني كنند . مگس بود كه در كاسه هاي آبگوشت مي افتاد و...

مجيد آقا بچه كه بود گاهي  با دهان باز مي خوابيد  و چه جشني مي گرفتند مگسها در ضيافت دهانهاي باز كه  تازه آثارش پس از بيداري معلوم مي شد ! . اين ضيافت در نسلهاي بعد  سلسله مگس ها و آدمها  هنوز ادامه دارد  البته امكانات پيشرفته تر شده اما سماجت اين جانور برهرچيزي غالب است .   

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 تیر1389ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط بچه خاک آقا |

بچه های خاک آقا از وقتی که این وبلاگ سراپا شور و خلاقیت را راه اندازی کرده اند و تا حالا ادامه داده اند، سرچشمه نو آوری و خلاقیت بوده اند و حیف که در این عرصه در بجستان نه تنها پیشتاز نبوده اند بلکه بدون رقیب بوده اند(از همه دوستان بجستانی که هیچ کاری نکردند و لااقل با ما رقابت نکردند و حس و حالی به ما ندادند گله داریم، به شدت. فقط از رقواچ عزیز ممنونیم که تا حدود ی سعی کرد ما را تنها نگذارد. بقیه که گرفتار روزمرگی خودشان بودند!)

حالا باز هم برایتان یک طرح تازه داریم. طرح جشن تولد اینترنتی. شما هم با فشردن یک دکمه و عضویت در سایت دانشجویان و دانش آموختگان بجستان می توانید تاریخ (روز و ماه و سال تولد خود را دقیق بنویسید و نشانی ایمیل خود را هم بدهید و آقای مهندس محمد نظر نژاد با یک برنامه اینترنتی ساده هر سال پیام تبریکی از طرف ما- یعنی سایت فخیم و وزین خاک آقا- و سایت دانشجویان و دانش آموختگان بجستان برایتان خواهد فرستاد و به بقیه هم خبر خواهد داد که بابا ایشان تولدشان است و اگر جورابی، زیر پیراهنی، چیزی می خواهید برایش بخرید.) بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است. فردا دیر است همین الان دست به کار شوید و عضو شوید و برای آقای نظر نژاد هم سرگرمی درست کنیم که این قدر بیکار نباشند و عکس پل ترک خورده نگیرند(آقای مهندس! شما دارید همه چیز را به ناف دولت می بندید یک پلی در یک جایی شاید خودش هوس کرده باشد ترک بخورد، شاید اصلا یک کامیون رد شده و بوق زده و پل ترک خورده، آن هم در اصفهان این به دولت و به شما و به مهندس مرجانی چه ربطی دارد؟عزیز برادر؟!!!) خلاصه از ما گفتن یک ایمیل ساده فرستادن به نشانی طرف که خرجی ندارد بیایید با این کار قلب کسی را یا قلب خانواده ای را شاد کنیم.(چه رمانتیک!!:) )

این هم لیست متولدین خاک آقا اگر خواستید نبریک بگویید برای تولدشان:

1-    اول شهریور (این دم دست تر از همه است برای تبریک گفتن)

2-    فکر کنم دهم یا یازدهم مهر. باید باز هم از خودشان بپرسم.

3-    16 آذر ماه روز دانشجو! این هم فقط برای این که ثابت کنیم که بچه های خاک آقا اهل دانش و دانش اندوزی هستند.

4-    اول دی. درست شبی که در بجستان شغال ها قی می کنند (بگویید کدام شب این جوری نیست؟) تازه بعضی وقت ها زیاد از حسبا و دال و مال بخه دری!

5-    15 بهمن ماه مصادف با ایام الله دهه مبارک فجر. ایشان البته نویسنده بالقوه هستند و هنوز دست به قلم نبرده اند و چه بهتر که نمی نویسند.

6-    ششم خرداد ماه جلالی جیج گرما و البته وقت توت و اخکوک دوزدی.

7-    بیستم خرداد. چون در خرداد یک تولد مهم تر داریم برای این یکی تبریک نگفتید هم نگفتید.

 

ما تاریخ تولد آقایان: محمد نظر نژاد، محمدرضا نظر نژاد، مرتضی مرجانی، قاسم علی اکبر زاده، حسین کفاش، دکتر فرهنگ سلطانی، دکتر مظلوم، دکتر پاکدل، دکتر رحمانی، دکتر عبداللهیان، مهندس آقامیری، مهندس صباحی، دکتر مدنی، و... را نداریم. لطفاً اگر از این تاریخ ها خبر دارید به ما بگویید که شاید از طرف خاک آقا (از محل نذورات و اوقاف خاک آقا) برای هر کدام از این عزیزان یک عدد زیر پوش کاپیتان ارسال کنیم.

 

+ نوشته شده در شنبه 26 تیر1389ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط بچه خاک آقا |

چندیست که می خواهیم  گله کنیم اما چگونه و از کی ، می خواهیم نقاد کنش ها و واکنشهای جمعی مردمان کویر باشیم که پنجه خورشید چنگ بر پوستشان زده و رخ آفتاب زدهشان راوی دیرن کار و تلاش و زندگی به دور از آلایش است می خواهیم لختی دلگیریمان را باشما سهیم باشیم بی شک آوازه بجستان را شما که بعنوان غریبه ناظر بوده اید شنیده اید اینان نامشان را و شهرتشان را سالیان سال و ذره ذره جمع کرده اند اینان نه خطایی داشته اند که پنهانش کنند و نه دستگاه تبلیغاتی که حسنشان را جار بزنند شما خود بهتر از ما میدانید اما این میان گاهی پچ پچ خبریست خبری داغ و داغتر از آنکه جگرت توان تحملش را داشته باشد بی شک این خبرها بگوشتان رسیده روزگاری  بدترین خلایق بجستان فلان نفر بود که هنگام عبور زنی  چشم به او می دوخت و حیا در دیدگانش نبود روزگاری نه چندان دور اگرچه شاید زن تا شب عروسی شوهرش را نمی دید اما زندگی شیرین تر از الان داشت وبارها کدورتهای زن وشوهری با واسطه بزرگان فامیل وامام جمعه فقید برطرف میشد کسی بخاطر عقایدش اهانت نمی شد آن موقع اگرچه مسولین انتظامی شهر از همشهریهایمان نبودند ولی می توانستی درب حیاط خانه ات را تاصبح باز بگذاری وسیله ات بیرون رها بود و خیالت از ناموست آسوده  باورکنید نمی خواهیم به دنبال مقصر باشیم میخواهیم مشکل حل شود نمیخواهیم زمانی برسد که از آوردن نام شهرمان خجل شویم  می دانیم انتظار مردم بالا رفته می دانیم آن زمان مردم نان گندم می خوردند و برنج غذای شب عیدشان بوده می دانیم آن زمان فارسی وان نبود تا به مفهوم پیمان خانواده شکل دیگری بدهد می دانیم مردم به دنبال مدل الاغشان نبودند از میوه ها فقط آنچه در بجستان می رویید را میشناختند آیا با این وجود بینش و درک اینان مثل قبل است  و می دانیم درهمه شهرها دزدی ، فساد وطلاق هست ولی انتظارمان از بجستان و مردمانش بیشتر از این است کجای کار ایراد دارد اینک  شما بعنوان مسولین این شهر وارثان بزرگان گذشته اید  و پاسخگویان فردا.

+ نوشته شده در جمعه 18 تیر1389ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط بچه خاک آقا |